فروش جوجه کاسکو سرلاکی داخلی بسیار درشت و سلامت

[ad_1]

طوطی کاسکو به عنوان بهترین طوطی سخنگو جهان که هم چنین با عنوان طوطی خاکستری آفریقایی نیز مطرح می باشد ، یک طوطی بسیار باهوش است که نه تنها از قدرت بیان کلمات برخوردار است که از قدرت تفکر و پاسح گویی هدفمند در مکالمات نیز برخوردار است . از نظر علمی درجه هوش این طوطی چیزی معادل هوش یک دلفین می باشد و از نظر جذابیت کاسکو به خوبی با حیواناتی چون سگ و گربه به عنوان حیوان خانگی رقابت می نماید. دنیای پرندگان اقدام به فروش جوجه کاسکو سرلاکی داخلی بسیار درشت و  سلامت نموده است.

شما عزیزان علاقمند می توانید جهت بازدید به فروشگاه دنیای پرندگان  مراجعه نمایید. همچنین می توانید برای کسب اطلاعات بیشتر و مشاوره با شماره ۰۹۰۲۴۴۰۳۲۹۰ و برای خرید با شماره ۰۹۱۲۴۴۰۳۲۹۰ تماس حاصل نمایید.

 

[ad_2]

لینک منبع

اشعارزیبای عید نوروز

[ad_1]

اشعار زیبا درباره عید نوروز, شعر تبریک عید نوروز

اشعار زیبا درباره عید نوروز

 

مبارکتر شب و خرمترین روز
به استقبالم آمد بخت پیروز

 

دهلزن گو دو نوبت زن بشارت
که دوشم قدر بود امروز نوروز

 

مهست این یا ملک یا آدمیزاد
پری یا آفتاب عالم افروز

 

ندانستی که ضدان در کمینند
نکو کردی علی رغم بدآموز

 

مرا با دوست ای دشمن وصالست
تو را گر دل نخواهد دیده بردوز

 

شبان دانم که از درد جدایی
نیاسودم ز فریاد جهان سوز

 

گر آن شب‌های باوحشت نمی‌بود
نمی‌دانست سعدی قدر این روز
سعدی

 

برچسب ها:
اشعار زیبای نوروز،
اشعار،
اشعارزیبای عید،
 

[ad_2]

لینک منبع

کبوترانه

[ad_1]

یا مهدی 
ادرکنی

 

 

ما را کبوترانه وفادار کرده است
آزاده کرده است و گرفتار کرده است

بامت بلند باد که دلتنگی‌ات مرا
از هرچه هست غیر تو بیزار کرده است

خوشبخت آن دلی که گناه نکرده را
در پیشگاه لطف تو اقرار کرده است

تنها گناه ما طمع بخشش تو بود
ما را کرامت تو گنه‌کار کرده است

چون سرو سرفرازم و نزد تو سربه‌زیر
قربان آن گلی که مرا خوار کرده است!

فاضل نظری

[ad_2]

لینک منبع

جشن سده ،جشن نور

[ad_1]


جشن سده ، جشن نور

گرمی و عشق

بر همه ایرانیان و زرتشتیان جهان خجسته باد

 

جشن سده ، جشن نور خجسته باد

پینوشت : 

چهل‌ روز پس از جشن شب چله، آبان روز از بهمن ماه در تقویم زرتشتی (برابر با 10 اُمِ بهمن‌ماه) و در چهله‌ی زمستان، جشن سده ، به پهلوی “سَت” یا “سده سوزی” برگزار می‌شود که جشنِ پیدایشِ آتش است.

برخی داستانِ پیدایشِ سَده را به اردشیر پاپکان، برخی به هوشنگِ پیشدادی و برخی دیگر به گیومرتَ نسبت داده اند. اما آنچه که اهمیت دارد اینست که این جشن را ما ابرانیان، سالها و سالهاست که بر می‌گزاریم.

سده جشنِ ملوکِ نامدار است ز افریدون و از جَم یادگار است
سروده آتش‌نیایش که در میانه ی این جشن از سوی مردم و موبدان خوانده میشود، واقعاً سروده ی زیبایی است و بخشی از ادبیاتِ مزدیسناست. سروده ی آتش‌نیایش به یسنای ۶۲ نیز معروف است. در ادامه، بخشی از این سرودهء زیبا را می‌آوریم:

یتا اهو وییریو ! [دوبار]

ستایش و نیایش،

و هدیهء خوب و هدیهء آرزو شده،

و هدیهء دوستانه را آرزو دارم،

برای تو ای آتش، ای پسرِ اهورا مزدا!

قابلِ ستایش و نیایش هستی،

قابلِ ستایش و نیایش باشی،

در خانهء مردمان.

خوشبخت باشد آن مرد،

که تو را بستاید، به راستی فراستاید.

هیزم در دست، برسم در دست.

شیر در دست، هاون در دست.

(۲)

هیزم [برایت] فراهم شود.

بویِ خوش فراهم شود.

خورش فراهم شود.

اندوخته فراهم شود.

برچسب ها:
جشن سده،
جشن نور،
جشن عشق آتش،
جشن آتش،
جشن باستان،
 

[ad_2]

لینک منبع

نظر امامان درمورد نگهداری از کبوتر

[ad_1]

کبوتر از جمله پرندگان حلال گوشت است و خوردن آن اشکالی ندارد.[1] نگه‌داری کبوتر، از جمله کارهایی است که هم رواج بسیاری میان ملت‌های مختلف دارد و هم طبع انسانی با آن سازش دارد.
اما در بحث دینی، باید میان دو موضوع نگه‌داری از کبوتر و کبوتربازی، تفاوت قائل شد. کبوتر‌بازی مقوله‌ای جدای از نگه‌داری کبوتر است و حکمشان نیز متفاوت است. کبوتر‌بازی اگرچه به خودی خود و بدون مزاحمت برای دیگران، اشکالی ندارد و حرمتی برایش ذکر نشده؛ اما استحبابی نیز ندارد.[2] اما در مورد نگه‌داشتن کبوتر؛ از روایات بر می‌آید که نگه‌داشتن کبوتر مستحب بوده و دارای آثاری است. در ابتدای بحث روایاتی که نشان از نگه‌داری کبوتر در خانه امامان معصوم(ع) دارد، ذکر می‌شود.
نگه‌داری کبوتر توسط  ائمه اطهار(ع)
براساس روایات، ائمه(ع) در خانه خود از کبوترانی نگه‌داری می‌کردند و این نشان از نیکو بودن این عمل دارد:
1. ابوحمزه ثمالى می‌گوید: نوه‌ام چند کبوتر داشت. من از خشم، کبوترهاى او را سر بریدم. [پس از مدتی] به مکه رفته و قبل از طلوع آفتاب پیش امام باقر(ع) رفتم. زمانی که آفتاب طلوع کرد، کبوتر بسیارى در آن‌جا دیدم، با خود گفتم مسائلى از او بپرسم و جواب‌هایش را بنویسم با این حال در فکر کارى بودم که در کوفه انجام دادم و بدون دلیل آن کبوترها را سر بریدم و پیش خود گفتم: اگر در کبوتر خیرى نبود، امام آنها را نگه نمی‌داشت، امام(ع) به من فرمود: «اى ابا حمزه! تو را چه شده!» گفتم: یابن رسول اللَّه خوب است، فرمود: «دلت جاى دیگر است؟» گفتم: آرى! به خدا و داستان سر بریدن کبوترها را گفتم و گفتم اکنون در عجبم از این همه کبوتر که شما دارید. فرمود: «کار بسیار بدی کردی…».[3]
2. عبد الکریم بن صالح: نزد امام صادق(ع) رفتم و دیدم سه کبوتر سرخ بر بسترش هستند و فضله انداختند گفتم: قربانت اینها بستر را آلوده کردند، فرمود: «مشکلی نیست، خوب است که در خانه باشند».[4]
3. محمّد بن کرامه: در خانه امام موسى بن جعفر(ع) یک جفت کبوتر دیدم که پَرهای آن سبز بود و اندکى سرخى داشت و ماده‏ سیاه بود و امام نان برایشان خُرد می‌کرد.[5]
علاوه بر اینها توصیه‌هایی نیز در مورد نگه‌داری کبوتر وجود دارد؛ زید شحام نقل کرده است: در نزد امام صادق(ع) صحبت از کبوتر شد و ایشان فرمودند: «آنها را در خانه‌هاى خود داشته باشید که محبوب هستند».[6]
برای نگه‌داشتن کبوتر در خانه آثاری در روایات ذکر شده که در این‌جا به تعدادی از آنها اشاره می‌کنیم:
دور کردن اجنه و شیاطین از خانه
امام صادق(ع): «کبوتر از پرنده‌هاى پیغمبران است که در خانه خود داشتند و در هر خانه که باشند، آفت جن به اهل آن خانه نرسد؛ چون سفهاء جن در خانه بازى کنند، با کبوتر مشغول شوند و مردم را کاری ندارند».[7] و از امام صادق(ع) نقل دیگری نیز وجود دارد که صدای پَر زدن کبوتر، شیاطین را می‌راند.[8]
جلوگیری از نابودی خانه
امام صادق(ع) فرمود: «إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَدْفَعُ بِالْحَمَامِ عَنْ هَدَّةِ الدَّار»؛[9] خدای عزّ و جلّ به وسیله کبوتر از شکست و نابودی خانه جلوگیری می‌کند. منظور از «هَدَّةِ الدَّارِ» هم می‌تواند به معنای نابودی خانه باشد و هم احتمال دارد منظور دفع ضرر از افراد ضعیف خانه چون زنان و فرزندان باشد.[10]
رفع تنهایی به وسیله کبوتر
مردى به پیامبر خدا(ص) از هراس و تنهایی شکایت کرد. پیامبر(ص) به او فرمود: «یک جفت کبوتر بگیر».[11]
امام صادق(ع) فرمود: «کبوتر را در خانه پیش من بگذارید تا همدم من باشد».[12]

 


[1]. امام خمینی، توضیح المسائل (محشّی)، گردآورنده، بنی‌هاشمی خمینی، سید محمدحسین، ج 2، ص 594، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ هشتم، 1424ق.
[3]. عبد الله بن بسطام، حسین بن بسطام، طبّ الأئمة(ع)‏، محقق: خرسان، محمد مهدى‏، ص 111، قم‏، دار الشریف الرضی‏، چاپ دوم‏، 1411ق‏.
[4]. کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، محقق، غفاری، علی اکبر، آخوندی، محمد، ج 6، ص 548، تهران، دار الکتب الإسلامیة، چاپ چهارم، 1407ق.
[5]. طبرسی، حسن بن فضل، مکارم الاخلاق، ص 130، قم، شریف رضی، چاپ چهارم، 1412ق.
[6]. الکافی، ج ‏6، ص 547؛ شیخ حرّ عاملی، وسائل الشیعة، ج 11، ص 517، قم، مؤسسه آل البیت(ع)، چاپ اول، 1409ق.
[7]. مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج 60، ص 93، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، چاپ دوم، 1403ق؛ شیخ حر عاملی، هدایة الأمة إلی أحکام الأئمة(ع)، ج 5، ص 127، مشهد، مجمع البحوث الإسلامیة، چاپ اول، 1414ق.
[8]. شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، محقق، غفاری، علی اکبر، ج 3، ص 350، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ دوم، 1413ق.
[9]. الکافی، ج ‏6، ص 547.
[10]. بحار الأنوار، ج ‏62، ص 19.
[11]. مکارم الأخلاق، ص 129.
[12]. الکافی، ج ‏6، ص 548؛ فیض کاشانی، محمد محسن، الوافی، ج 20، ص 857، اصفهان، کتابخانه امام أمیر المؤمنین علی(ع)، چاپ اول، 1406ق.

منبع : اسلام کویست

[ad_2]

لینک منبع

کبوتر سیگار بر

[ad_1]



معبودا …

باران رحمتت را برسرم بباران تا سبز شوم و جوانه بزنم تا پاک شوم…

خورشیدت را سوزان تر بر وجودم بتابان تا علف های هرز وجودم بخشکند

رحمانا …

من از همه عالم با تمام دردمندیم به تو می بالم وبس…

به تو می نازم باشد که به ناز بسازی مرا…

[ad_2]

لینک منبع

داستان کبوتر

[ad_1]

داستان کوتاه کبوتر

کبوتر , با آن پاهای پر اندود
با کاکلی بر سرو طوقی بر گردنش
اوج می گرفت و شاد از آزادی اش
بالا و پایین می رفت در آسمان آبی
بالا , پایین 
صدای بر هم خوردن بالش 
گوشنواز بود و آرام بخش
پرپرپرپر … پرپرپرپر
کبوتر , بی پروا و گستاخ 
در فرودی بی مهابا و شتابان
با سر , محکم خورد به دیوار سیمانی 
تق …
تماشایش هم درد داشت
اینکه در اوج آزادی و شادی ضربه ای بخورد به تنت 
ضربه هر چقدر کوچک , عمیق می شود و دردش هر چه قدر کم
بزرگ می شود و کاری تر 
درک درد عمیقش , کار هیچ بیننده و شنونده ای نخواهد بود
اینکه کسی می گوید : 
– می فهمم .
شاید دروغی باشد مصلحطی و ناگزیر
کبوتر با سینه نرمش , فرومی ریزد روی کف داغ آسفالت خیابان 
دو بالش باز و سرش تابیده به عقب
سعی می کند بلند شود , چه تقلای بیهوده ای
ما آدم ها , بعد ضربات اینچنین , که سر و تن روحمان را می کوبد به آسفالت داغ حقیقت های تلخ زندگیمان ,
بلند شدنمان افسانه ای بیش نیست ,
چه رسد به کبوتر طوقی دل نازک شکسته بال …
قطره های سرخ و درشت خون , بر پیشانی کوچک و سفید کبوتر 
به شکفتن گل سرخی می مانست در میان سپیدی برف 
چشمانش دو دو می زد 
بالهایش را تاباند و نیمه کاره ایستاد
گردنش تا خورد به عقب
انگار داشت دعا میکرد یا آسمان را به کمک می خواند
عقب عقب رفت 
قطره ای سرخ , داغ تر از تمام داغی های آسفالت کف خیابان 
چکید روی زمین 
تالاپ ….
به گمانم استخوان های کوچک و نازک گردنش , شکسته بودند
بق بقو … بق بقو
پر از بغض و تسلیم , پر از علامت سئوال 
آسمان هر چقدر که بزرگ هم باشد , باز دیواری هست که بکوباندت به حقیقت تسلیم 
آسمان رویای آدم ها , دیوار ندارد 
اما , لحظه ای که قطره خونی داغ و سرخ , می چکد به روی گونه ها 
تازه می فهمد که از رویا تا واقعیت , دیوار سیمانی سیاهی بیشتر فاصله نیست
گردنت می شکند و قلبت و الماس یکدست هستی ات , همه با هم 
و دانه دانه می چکد , زلال و گرم به روی گونه هایی که زمانی بوسه گاه رویاهایت بود
کبوتر تسلیم آغوش خیابان می شود 
لحظه ای قبل از بستن پلک هایش , تصویر خودش را می بیند بر فراز بی کران آسمان 
شاد و بی پروا و آزاد 
چه می شد اگر دیوار سیاه سیمانی , آرزوهای نافرجامش را به سقوطی همیشگی مبدل نمی ساخت ؟
زندگی همین است 
چه برای من و تو , چه برای کبوتر طوقی
تکان های خفیف اندام سفید کبوتر , نشان از دل کندن سختش از تمام داشته هایش می دهد
عشقش , لانه اش , دانه های روی پشت بام و حوض کوچک خانه قدیمی 
از پرواز تا سقوط همین قدر راه بود که کبوتر رفته بود
ساده و سخت
گربه ای سیاه از جوی آب می خزد بیرون
چشم هایش بدون هیچ جستجویی اندام سفید کبوتر را نشانه می کند
دو قدم نیم خیز و آهسته با سری پایین
و بعد قدم های تند و مملو از شهوت گرسنگی 
همیشه اینطور شروع می شود 
خسته و نحیف و نومید افتاده ای که کسی از در می آید 
با لبخندی و واژه هایی عطر آلود 
تو شکسته ای از رسیدن به بن بست آرزوهایت
و او خوب می فهمد که طعمه ای لذیذ تر از تو برایش پیدا نمی شود 
با اشاره ای کارت تمام است , و هستی ات و هر آنچیزی که داشتی و نداشتی 
گربه چند لحظه با چشمان دریده اش کبوتر افلیج را می نگرد
کبوتر چند بار در نهایت نومیدی بالهایش را می زند به هم
گربه , می جهد و در آنی , گردن شکسته و باریک کبوتر , میان دندانهای تیزش جا خوش می کند
تمام می شود
گربه با طعمه امروزش می رود به تاریک ترین زیر پل های جوی های متعفن ,
و چند پر سفید به جای می ماند و چند قطره خون خشک
ساعتی بعد هم هیچ 
هیچ هم بر جای نمی ماند
کدام مقصرند ؟
کبوتری که پرواز می کند در آسمان زنده بودنش ؟
یا دیوار سیاهی که رشد کرده از سنگریزه های حقیقت های تلخ فراموش شده ؟
و یا گربه ای که شهوت گرسنگی چشمان عطوفتش را کور کرده است ؟
به راستی که هیچکدامشان 
زندگی , ترکیبی از زشتی ها و زیبایی هاست 
که هیچکدامشان دینی به گردن هم نخواهند داشت 

برچسب ها:
داستان کوتاه کبوتر،
کبوتر،
داستان کبوتر،
کبوتر طوق برگردن،
داستان زیبا،
 

[ad_2]

لینک منبع

کبوتر وآسمان

[ad_1]


كبوتر و آسمان


بگذار سر به سینه من تا كه بشنوی
آهنگ اشتیاق دلی دردمند را
شاید كه پیش ازین نپسندی به كار عشق
آزار این رمیده سر در كمند را
بگذار سر به سینه من تا بگویمت
اندوه چیست عشق كدامست غم كجاست

بگذار تا بگویمت این مرغ خسته جان
عمری است در هوای تو از آشیان جداست
دلتنگم آن چنان كه اگر ببینمت به كام
خواهم كه جاودانه بنالم به دامنت
شاید كه جاودانه بمانی كنار من
ای نازنین كه هیچ وفا نیست با منت
تو آسمان آبی آرام و روشنی
من چون كبوتری كه پرم در هوای تو
یك شب ستاره های ترا دانه چین كنم
با اشك شرم خویش بریزم به پای تو
بگذار تا ببوسمت ای نوشخند صبح
بگذار تا بنوشمت ای چشمه شراب
بیمار خنده های توام بیشتر بخند
خورشید آرزوی منی گرم تر بتاب

فریدون مشیری

[ad_2]

لینک منبع

عقاب وکبوتر

[ad_1]

عقابی در حال پرواز بود .

داشت دید می زد . که ناگهان کبوتر نامه بری . را دید .

ناگهان یک شاهین . هم این کبوتر را دید .

در یک لحظه کبوتر متوجه شد . که 2 شکارچی به دنبال او هستند . ولی سعی کرد از دست هر دو فرار کند .

عقاب خیلی سریع به سمت کبوتر نزدیک شد . کبوتر دید . که عقاب به او نزدیک شده است .

بنابراین سریع تغییر مسیر داد . به سمت شاهین پرواز کرد . سعی می کرد .

از دست هر دو خلاص شود .

حالا شاهین و عقاب در یک فاصله بودند .

ناگهان کبوتر در یک نقطه ثابت بال زد .

در لحظه مناسب کمی به سمت راست متمایل شد باز یک لحظه هم چیز حالت مرگ و زندگی بود .

ناگهان از دست هر دو فرار کرد .

چه اتفاقی افتاد .

عقاب و شاهین . به هم خورده بودند . کبوتر به حد کافی دور شده بود .

ولی نه عقاب صدمه دیده بود . نه شاهین ولی هر دو به تیزی و تغییر مسیر و هوش کبوتر را دسته کم گرفته بودند

برچسب ها:
عقاب وکبوتر،
قصه کبوتر وعقاب،
 

[ad_2]

لینک منبع