عقاب وکبوتر

[ad_1]

عقابی در حال پرواز بود .

داشت دید می زد . که ناگهان کبوتر نامه بری . را دید .

ناگهان یک شاهین . هم این کبوتر را دید .

در یک لحظه کبوتر متوجه شد . که 2 شکارچی به دنبال او هستند . ولی سعی کرد از دست هر دو فرار کند .

عقاب خیلی سریع به سمت کبوتر نزدیک شد . کبوتر دید . که عقاب به او نزدیک شده است .

بنابراین سریع تغییر مسیر داد . به سمت شاهین پرواز کرد . سعی می کرد .

از دست هر دو خلاص شود .

حالا شاهین و عقاب در یک فاصله بودند .

ناگهان کبوتر در یک نقطه ثابت بال زد .

در لحظه مناسب کمی به سمت راست متمایل شد باز یک لحظه هم چیز حالت مرگ و زندگی بود .

ناگهان از دست هر دو فرار کرد .

چه اتفاقی افتاد .

عقاب و شاهین . به هم خورده بودند . کبوتر به حد کافی دور شده بود .

ولی نه عقاب صدمه دیده بود . نه شاهین ولی هر دو به تیزی و تغییر مسیر و هوش کبوتر را دسته کم گرفته بودند

برچسب ها:
عقاب وکبوتر،
قصه کبوتر وعقاب،
 

[ad_2]

لینک منبع

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *